على محمدى خراسانى
33
خارج اصول (فارسى)
بودن مسير و . . . باشد ولى در باب الفاظ چنين نيست يعنى شنونده از شنيدن لفظ نخست به خود لفظ منتقل نمىشود بلكه مستقيما به معناى لفظ منتقل مىشود و معنى در ذهن او مجّسم مىشود و گويا اصلا لفظى و تكلّمى واسطه نشده است و اين مطلب را به وجدان مستند كرده است پس مقايسه غلط است و دلالت الفاظ بر معانى از قبيل دلالت علامات بر مقاصد نيست « 1 » به عقيده ما اين اعتراض وارد نيست زيرا در باب الفاظ نيز دو انتقال وجود دارد يعنى شنونده نخست به لفظ منتقل مىشود و اين كلمه در ذهن او مجّسم مىشود و سپس بلافاصله به معناى لفظ منتقل مىشود چون مىداند كه لفظ مرآتيّت دارد و غرض متكلم افاده معنى به واسطه لفظ است ، منتهى از آنجا كه ما شب و روز با الفاظ و استعمالات و معانى سروكار داريم و ميان لفظ و معنى شدّت انس و ارتباط است انسان خيال مىكند كه وساطتى نيست و مستقيما معنى به ذهن مىآيد غافل از اينكه انتقال ذهن به لفظ و سپس به معنى مثل برق سريع السير است . و بهترين شاهد مطلب آن است كه در به دو امر كه هنوز اذهان با اين معانى جديد انس و الفت ندارند و تازه وضع و جعل ارتباط صورت گرفته ( مثل صدر اسلام كه تازه رسول اكرم از الفاظ عبادات ، معانى خاصى را اراده مىكرد يا براى معانى خاصى قرار داده بود ) در اينجا وقتى گويندهاى لفظى را به كار مىبرد چه بسا شنونده لفظ را كه شنيد مدّتى دنبال اين است كه گوينده از اين لفظ معناى قديم را اراده كرده يا معناى جديد را ؟ ! و چنانچه ملاحظه مىشود در اينجا انتقال به لفظ حاصل شده ولى هنوز از انتقال به معنى خبرى نيست و از قضا وضع از اين قبيل است چون واضع تازه مىخواهد لفظى را براى معنايى قرار دهد و هنوز شدّت ارتباط حاصل نشده است و لذا انتقال ذهن به لفظ و از آنجا به معنى را نتوان ناديده گرفت . مناقشه دوّم از مرحوم محقّق خوئى است « 2 » و عين اشكالى كه بر نظريّه قبل
--> ( 1 ) - نهاية الافكار ، ج 1 ، ص 25 . ( 2 ) - محاضرات ، ج 1 ، ص 43 - 44 .